منصور سيد سجادى

80

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى )

كرده است و با آن‌كه برخى از ديگر نويسندگان زمان پيش و پس از وى نيز ازاين‌روش تبعيت كرده اما برخى ديگر روشى متفاوت را پيش گرفته‌اند و از اين سوى ، اختلافاتى بين نظريات آنان ديده مىشود . برخى از اين تفاوت‌ها در تعريف شهرهاى ناحيت حدود خراسان را مىتوان از نوشته‌هاى اين نويسندگان دريافت . درحالىكه براى نويسندهء حدود العالم عمده‌ترين نواحى منطقهء حدود خراسان عبارتند از غور ، سيستان ( زرنگ ) ، بست ، زمين‌داور ، رخذ ، غزنى ، كابل ، بدخشان و چند شهر كم‌اهميت‌تر ديگر 87 همين شهرها در كار مقدسى جزو خود خراسان شمرده شده‌اند . مقدسى در حقيقت از سيستان و بست به عنوان خوره‌هايى مهم نام مىبرد 88 و زمين داور را نيز جزو بست مىشمارد 89 و سپس از غزنى جزو خوره‌هاى مهم خراسان ياد مىكند و كابل را جزوى از آن مىشمارد و به همين ترتيب بدخشان را از توابع بلخ خراسان مىداند 90 و از غور تنها زمان توصيف راه‌ها و فاصله‌ها نام مىبرد و آن را به‌طور ضمنى جزو بست مىشمارد 91 . استخرى در اين زمينه هماهنگى بيشترى با حدود العالم دارد ؛ به اين معنا كه بجز غور و بدخشان 92 كه آن‌ها را جزو خراسان مىداند ، بقيهء نواحى و شهرهاى ياد شده يعنى سيستان ، بست ، زمين داور ، رخد ( رخج ) ، غزنى و كابل را در زير نام ولايت سيستان شرح مىدهد 93 . همين نكته در مورد تقسيم‌بندى ماوراء النهر و ناحيت حدود ماوراء النهر صادق است و در حالى كه در حدود العالم بسيارى از شهرها و اماكن جزو ماوراء النهر توصيف شده‌اند ، در ساير كتب آن‌ها را به تناوب جزو ماوراءالنهر يا خراسان توصيف كرده‌اند . يكى از اين موارد خوارزم است كه در حدود العالم جزو « ناحيت حدود ماوراء النهر » خوانده شده است اما در كتاب استخرى با آن‌كه نيمى از آن را جزو ماوراء النهر و نيمى ديگر را در خراسان مىداند ، اما الزام وى براى يكى كردن نقشه او را وادار كرده كه نقشهء تمام خوارزم را جزو نقشهء ماوراء النهر بياورد و اين كارى است كه ابن حوقل و جيهانى نيز به آن دست زده‌اند 95 . اما همين خوارزم را نويسندهء آكام المرجان جزو خراسان شمرده است 96 و مقدسى نيز هنگام توصيف كرانه‌هاى جيحون مىگويد كه داراى خوره‌هاى